ثبت نام
Home  >  خاطرات بیماران  >  به عنوان یک مادر!
به عنوان یک مادر! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر   
دوشنبه ، 14 اسفند 1391 ، 12:12

خاطرات سوزنی
به عنوان یک مادر!
قرار نبود بنده تو این ستون چیزی بنویسم. اما انگار وسوسه اش دلمو گرفته. گفتن از کرمان اومدیم. از اینترنت پیداتون کردیم. اومدیم برا درمان. گفتم نمیشه باید خودش بخواد. توضیح دادم طب سوزنی فقط رفع وسوسه می کنه. درمان اضطراب اعتیاد می کنه. آرامش میده. درد عضلانی کم می کنه و ... ولی دست کسی رو نمی بنده. گفت خودمم می خوام. گفتم بسم الله... . شروع کردیم . مرتب اومد خانواده محترمش مثل کوه پشت سرش. امروز جلسه پنجم بود. تقریبا کارمون تموم شده . گفتم آخر هفته یه جشن بگیرید. همه رو دعوت کنید. خبر موفقیت همه جا پخش بشه. مریض بعدی اومد تو اتاق. اما مادر کرمانی هم دوباره اومد. اشک درچشم، با ادبی که من لایقش نبودم. گفتم من هم ذوق زده ام. شادی من رو کمتر از برادرش ندونید. گفت من هم ذوق زده ام. هدیه ای تو دست مادرانه اش بود. داشتم می گفتم نه و ... گفت قبول کنید . به عنوان یه مادر !
خدایا به عنوان یه برادر میگم:
این موفقیت رو حفظ کن.

 
ایمن شده توسط وب سایت عرش هاست