ثبت نام
Home  >  خاطرات بیماران  >  كمر درد دارم ، پس هستم!
كمر درد دارم ، پس هستم! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر   
دوشنبه ، 14 اسفند 1391 ، 12:17

خاطرات سوزني (4)
كمر درد دارم ، پس هستم!
بازم خاطره خيلي جالب اين ستونو خودم مي خوام بنويسم :
يه خانم پير حدودا 75 ساله با درد كمر خيلي شديد اما روحيه ي خيلي بالا.
اولين بار كه ديدمش بيشتر از كمردرد ، جذب شيرين كلامي و دل بزرگي اش شدم. وضع اقتصادي خيلي مناسب ، بچه هايي كه تو ايران نيستن ، دوستاي زياد و مريضياي فراوون با نوك پاكت سيگار وينستون تو جيب مانتو اولين چيزايي بودن كه تو چش مي زدن. كاراكتر جالبي بود. 10 جلسه رو كامل اومد . جلسه دهم ديدم ديگه سرحال نيست ، رو صندلي گوشه مطب سرشو به ديوار تكيه داده و از اون ميدون داري و مطب به هم ريختنا هم خبري نبود. گفتم چي شده مادر ، دردت برگشته ؟ مشكلي پيش اومده ؟
سرشو سرد و بي روح به طرف ديگه برد و گفت : هر كاري اش مي كنم از پله ها تند بالا ميام ، رو تخت راحت مي خوابم ، سربالايي  ولنجك بالا مي رم ، نماز كامل مي خونم ، هرچي را مي رم ديگه درد نمي كنه.
- هنوز فرصت نكرده بودم حرفاشو پردازش كنم و سوال كنم خوب يعني چي ؟ كه خودش ادامه داد : 2 ساله همه اميدم خوب شدن كمرمه ، از اين مطب به اون مطب ، از اين كلينيك به اون يكي ، همينطور مشغولم، همش مي گفتم كمردرد دارم پس هستم. اما حالا ديگه تو زندگي هدفي ندارم ، مي خوام خودكشي كنم !
... اتاق انتظار بود و حرفاي مبهوت كننده اونو منشي و من و بقيه مريضا ، اما يدفه كم آورد اين قيافه غصه دار و جدي رو فقط چند ثانيه ديگه تونست تحمل كنه ، محكم زد زير خنده ، همه سر كار بوديم.
حالا خنده مريضا بود و چشماي سپاسگزار اونو و قلب شكرگزار من.
بعضي وقتا آدم بهتر مي فهمه چقدر كارشو دوست داره!

 
ایمن شده توسط وب سایت عرش هاست